باید مراقبـ بود ...

باید مراقبـ بود ...

روز نوشت 4 شهریور ( حضور در منزل شهید خلیلی)

يكشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۳، ۰۹:۵۱ ب.ظ

برادر شهیدم

راهت ادامه دارد ...

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

به همت " وبلاگ فانوس جزیره " و کمک خدا سه شنبه ای که گذشت توفیقی شد تا در منزل

شهید خلیلی حضور پیدا کنیم.

طبق معمول منو رفیق شفیق هم با هم رفتیم ..

.

.

فوق حد تصورم بود

من کجا بودم ؟!

کجا نشسته بودم ؟!

روی یه فرشی که ...

یکی از همون فرش و زمین به عرش رسیده بود ؟

و الان پیش حضرت اربابــــ و ... 

گوشم چی میشنید؟!

صدای مادری رو میشنیدم که این مادر مثل مادر های شهدای ِ جنگ ِ سخت* ؛ پیر نبودند ..

مادری که بچه شون اگر الان .... ، از من هم کوچکتر بود ..

مادری که خیلی با صلابت و قوی از پسرشون می گفتند ..

از کسی که بزرگ بوده از همون بچگی ..

تنها سوال ِ خودم از خودمم تو کل مراسم دیدار همین بود و بس ..

که باید بزرگ بود و تو چرا نبودی و نیستی ؟!

توی هر خانواده ای بچه های اول یه جورایی انگار کلا بزرگن همیشه و بچه های کوچیک همیشه

کوچیک خونه ..

منم همیشه کوچیک بودم هم کارهام ؛ هم رفتارم .. 

اما خواهرم اصلا اینطور نبوده از همون اول .. همیشه بزرگ بود و کارهاش جدی  و اصلا لوس نبود

بر خلاف من ..

هیچ وقت بزرگ نبودم ... 

..

مادر شهید تعریف می کردند تو اوج درد هم ، وقتی دکتر میپرسید علی درد داری؟

 می گفت : نه فقط مادر نباشن ..

خیلی حرفه هیچ وقت غر نزنی .. نق نزنی .. و تو اوج درد عین خیالتم نباشه و بگی نه ..

فقط مادر شما نباشید .. ؛ چون می دونی اون مادره و خیلی خوب میفهمه ...

بله معلومه که درد داری اما این دردا برات درد نیست ...

چون بزرگی و بزرگا درداشونم بزرگه ..

بره شما بزرگا دردای دیگه درده..

 از همون دردا که راضی میشی براش جونتم بدی..

دفاع از ناموس .. 

امر به معروف و نهی از منکر .. 

حجاب ...

عفاف ...

اما خیلی ها الان ..

انقدر روحشون کوچیکه و قدرت درک ندارن که چی براشون خوبه و چی بد ...

هم با آقایونم هم خانوما ...

 

...

یا خیلی چیزای دیگه که از حد ِ منه خاکی به دوره ..

منو رفیق دو تایی تو یه اتاقی نشسته بودیم که انگاری اتاق خواهر کوچولوی شهید ( مبینا خانوم ) بود

و همونجا تو اتاق با یه دختری مشغول صحبت بود ..

از داداشش میگفت و عکسای داداششو با شعف زیاد به اون دختر خانوم نشون میداد

و بره هر عکس کلی خاطره تعریف می کرد ..

انقدر با ذوق و شعف تعریف می کرد که منو رفیق شفیق هی بهم نگاه میکردیم و

 لبخند میزدیم ازون لبخندا که از صد تا گریه بدتره ..

از اتفاقات هر عکس میگفت .. با یاد ِ برادرش هم شاد بود ..

از اینکه خواب داداششو دیده و اومده تو خوابش و این بهش گفته داداش تویی ؟ اونم گفته این روحمه ...

خیلی خوب نمی شنیدیم اما واقعا غم از دست دادن یه همچین پسر و داداشی واقعا سنگینه ..

اینکه انقدر خوب و بزرگ باشی و دیگه نباشی پیش کسایی که دوسِت دارن

و از بودن باهات خوشحالن ..

اما اینجاست که معنای ایمان رو میشه فهمید ..

ایمان شهید ...

اینکه علی خلیلی شهید شد و رسید به مقام شهید واقعا تبریک داره و خوشحالی و البته شعف ..

و همه این شعف ها از ایمان ِ ..

اصلا باید رفت و به این خانواده تبریک گفت بخاطر نوع تربیت همچین فرزندی ..

و این خانواده باید خوشحال باشند چون فرزندشون عاقبت بخیر شد و رفت .. و ماند ..

و ان شاالله خداوند بخاطر این داغی که بر دل این خانواده وارد شده ، با شهدا و صالحین

محشورشون کنه ..

و ما هم  باید بشینیم فقط غبطه بخوریم .. و سعی کنیم سر سوزنی خودمونو  برسونیم...

حالا که این شهید ماند و ما همچنان رفتیم !!!

باید کاری کنیم تا ما هم بمانیم و ماندن ، فقط با شهادت امکان پذیر است ...

با جانبازی در راه حق ..

اینکه هدف این شهید رو بفهمیم و درین عرصه تلاش کنیم ..

فهمیدم معبر ِ شهادت خیلیم  بازه اما شهید نیستم ..

باید شهید بود تا شهید شد ...

و علی خلیلی شهید بود که شهید شد ..

 ...

و تو ای برادر شهیدم ..

من ؛ منی که هنوز نفهمیده که هست و چه.. به تو قول میدهد

باحفظ این ارثیه ی حضرت مادر (س)

و قدم در این عرصه

و صد البته ترویج این فرهنگ ِ زهرایی 

راهت را ادامه دهم ..

فقط

نگاهت و کمکت را ازما دریغ نکن ....


پ.ن : 

عکس زیاد گرفتم از اتاق شهید و اتاق خواهر شهید حتی از کتابایی که شاید شهید خونده باشن ...

 اما به خاطر هیجانات شدیدم ، هیچ کدوم خوب نشد ؛ همش دستم لرزیده و تار شده ..

این رو هم نمیخواستم بگذارم اما .. دلم نیومد ..

خواستم بره همه آرزوی شهادت  کنم ..

همه وقتی میمیرن یه ربان مشکی میزنن گوشه قاب عکسش که ینی اینم رفت و ...رفت ...

اما گویا اونایی که خدا میشه خون بهاشون  و قراره بمونن قضیشون کمی متفاوته ..

آره ..

ان شاءالله کنار قاب عکس هامون یه یا زهرا (س) قرمز بزنن صلوااااااااااااات ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 

  • ۹۳/۰۶/۰۹

نظرات  (۱۸)

  • باید مراقب بود..
  • راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند.

    گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب

    شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است.

    راز خون در آنجاست که همه‌ی حیات به خون وابسته است.

    اگر خون یعنی همه‌ی حیات و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست، پس

    بیش‌ترین از آن کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند.

    راز خون در آنجاست که محبوب، خود را به کسی می‌بخشد که این راز را دریابد.

    و آن کس که لذت این سوختن را چشید، در این ماندن و بودن جز ملالت و

    افسردگی هیچ نمی‌یابد...

    پاسخ:
    پاسخ:

    آسمان خوش میگذرد ؟!

    آری شیرین است ؛ بسیار بسیار شیرین ...


    بسیار عالی
    تا ته خوندم اون روز برام تداعی شد
    ....
    قلمتون پر مرکب

    پاسخ:
    پاسخ:
    ممنون آبجی ...

    کمی تو حال خودم نبودم اون روز :(
    واااااااااااااااااای دلم هوری ریخت وقتی عکس داداش علی رو تو وبتون دیدم خوش به حالتون که رفتید...

    پاسخ:
    پاسخ:
    مهم راه شهید هست که باید ادامه داد .. رفتن و نرفتن خیلی اهمیتی نداره ...
    میشه لینکتون کنم؟

    پاسخ:
    پاسخ:
    صاحب اختیارید ...

    شما هم لینک شدید
    با افتخار لینکتون کردم ....

    پاسخ:
    پاسخ:
    ممنونم
    سلام مومن.جزاکم الله خیرا

    دعوت شده ی شهید بودی خواهر...
    رهروشون باشیم صلوات

    عاقبتتون به خیر
    یاعلی

    پاسخ:
    پاسخ:
    سلام
    ممنون ؛ اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ...
    علی یارتون
    سلام
    خیلی دوست دارم بیام ولی خواهرم اجازه نمیده اگه بشه راضی کنم بهت حتما خبر میدم انشالله راضی میشه.اگه اجازه بده 4 شنبه رو بتونم بیام مشکلی نداره که؟چون 5شنبه حرم حضرت عبدالعظیمم.
    جمعه هم باهم قرار بذاریم حتما بریم مزار شهدا نشد جمعه پیش برم یه اتفاقاتی افتاد نطلبیدن گویا.
    انشاءالله به امید خدا

    پاسخ:
    پاسخ:
    علیک سلام
    نه عزیز ... مشکلی نیست ؛ ان شاالله اجازه بدن ...

    ان شاالله حتما
    خوشا به سعادتتون...
    ای شهید،
    ای آن که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی بر آر و ما قبرستان‌نشینانِ عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش..

    پاسخ:
    پاسخ:
    زمان بادیست که می وزد ..
    هم هستـــ
    هم نیستــــ

    آنان که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست ...
    نـگـو "ســی هــزار کــوفــی" کربلا آمدن، "حــسیـــن" را بـکـشنـد!! "کــوفــی" کـه مـی

    گـویـی، دور "خــودم " و "خــودت" را خــط قــرمـزی می کـشـی!! بـگـو : "سـی هـزار گنـــه

    کــار "!! آن وقـت ، مـــا هـم تـــا "تــرک گــنـاه " نـکـرده بـاشیـم. در ایـن "دایـــره"

    هــستـیم!


    پاسخ:
    پاسخ:

    ... :(

    هستیم ...
    نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم

    و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . .
    خوش به حالش که هم درست فکر کرد هم درست احساس

    پاسخ:
    پاسخ:
    خوش ب حالشـــــ ....
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    ممنون آبجی جان

    که نوشتی از حال و هوای خونه ی این شهید بزرگوار

    خیلی دلم می خواست بدونم


    کاش اسم کتاب هایی که می خونده رو می نوشتی...


    ممنون و ان شاءالله موفق باشیم در ادامه دادن راه این عزیزان




    پاسخ:
    پاسخ:
    حال و هواش که خیلی خوبتر از اینا بود اما من انگاری مدتیه خیلی لبریزیاتم مکتوب نمیشن ... فک کنم باید برم دکتر !!
    توی وبلاگ فانوس جزیره توضیحات و .. فایل صوتی و عکس کل مراسم هست ...
    سلام بانو
    خوش به سعادتت
    من هم قرار بود بیام اما نشد متاسفانه .
    توفیق نبود گویا ...

    حسرت خوردم به حالتون
    حیف واقعا
    حیف

    التماس دعا

    پاسخ:
    پاسخ:
    سلاااام

    کاش می اومدید و منم میدیدمتون ...

    والا این حال ِ بی حاله ما که حسرت نداره ...

    ان شاالله بازم میریم :)
    ولی مهم راه شهید ِ ..
    استاد پناهیان:
    شما باید خیلی شنیده باشین که آدم باید در انتخاب همسر دقت کنه ....
    شما زیاد گوشتونو به این حرفا ندین!...
    این از عجایب روزگار ماست ...
    ببینید رفقا ...
    ما توی روایات داریم که انتخاب همسر مهمه اما اون قدری که تو صداسیما میگن نیست !
    ...وقتی زیاد این حرف رو تو صداسیما بزنن
    مردم کم کم به انتخابشون شک میکنن.. !
    شک که کردن راحت دعوا میکنن ...
    راحت که دعوا شد ...راحت طلاق گرفته میشه ...
    خجالت آوره آمار طلاق تو کشور ما ...
    بابا انتخاب همسر اونقدرها مهم نیست ...
    با هر کسی که ازدواج کردی اون بهترین کسی بوده که خدا برات انتخاب کرده ..!
    آقا..اینجا تو قرآن می فرمایند :
    ما زندگی انسان روخلق کردیم برا چی ..؟
    زندگیتو خلق کردیم برا امتحان ...
    خب خدا بدونه تو داری می ری تو خونه ای که رشدت از بین میره خب نمیزاره ..!
    انتخاب همسر یه امریه که عجیب و غریب مقدر شده ...
    استخاره هم نمیخواد ..
    هرکی میخواد با کسی ازدواج کنه دو رکعت نماز بخونه
    بعدش صدبار بگه استخیرک یا الله ...
    یه یا علی بگه بره جلو ...
    جور شد ؛ راحت بزار جور شه ...
    سخت گیری نکن ...
    هوای نفست دخالت نکنه سخت نگیری ...
    گاهی تو این انتخاب همسرها اینقده گناه میشه...
    اینقده دلها شکسته میشه...
    اینقدر شک و تردید به خدا میشه ....
    ... انتخاب همسر یه امریه که عجیب و غریب مقدر شده ...
    هر کسی نمی تونه با هرکسی ازدواج کنه ...
    خدا بدونه تو داری می ری تو خونه ای که رشدت از بین می ره خب نمی زاره ....
    در مسئله خانواده ، قضیه رو از انتخاب همسر شروع نکنین...
    مهمه،ولی زیادی به انتخاب درست اهمیت ندین ...
    اون وقت همه به انتخاباشون شک میکنن ..!
    ( مهم رفتار تو با خانواد ته ..! )
    پیامبر (ص) می فرمایند:
    هرکسی میخواد خدا رو طیب و پاکیزه ملاقات کنه با همسرش بره پیش خدا.
    ...هرکی میخواد باصفا ، پاکیزه ...بره پیش خدا با همسرش بره...

    پاسخ:
    پاسخ:
    ""خدا بدونه تو داری می ری تو خونه ای که رشدت از بین می ره

    خب نمی زاره ....""

    چه جمله ای !!!!!!

    و در مورد بقیش ...
    بله درسته اینها اما در حد همین حرفش ؛ به عملش که میرسه همه هنگ میکنن ..
    انقد وضعیت خرابه ؛ و طلاق زیاده تو جامعه خب معلومه همه سخت گیری میکنن تا از همه نظر احتمال خطا رو کم کنن ...
    ممنون عزیزم
  • شهیده گمنام
  • روحش شاد

    پاسخ:
    پاسخ:
    روحه اون که بعله ....

    ایشاالله خدا روح ِ منه ... شاد کنه به حق این شهید ...
    سلام علیکم
    قرار بود به ما اطلاع بدید بزرگوار
    مطلب شما در مطلب گزارش دیدار لینک شد ..
    عاقبتتون بخیر / یاابوتراب

    پاسخ:
    پاسخ:
    سلام

    آخه ... نمیدونم فکر نمیکنم در حدی باشه که مادرشون بخوان بخونن و ...
    ممنون
    ...
    دارد

    پاسخ:
    پاسخ:
    ... ان شاءالله

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">